حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2322

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

ميراخوران اسب را برانند . در نتيجه طرفين به يكديگر فشار دادند و همهمه و غوغائى بلند شد . پس از آن ديرى نگذشت ، كه طرفين بهم افتادند و اكتاويوس شمشير خود را كشيده يك مهتر بيگانه را كشت و بعد ضربتى از پشت به او آمد و افتاد و مرد . پترونيوس ، كه سپر نداشت ضربتى بجوشن برداشت و از اسب به زير جست ، بىاينكه زخمى بردارد . كراسّوس را بروايتى يك نفر پارتى موسوم به پوماكسارث « 1 » كشت . بروايت ديگر يك پارتى ديگر ضربت مهلكى به او زد و پوماكسارث سرش را بريد ( كراسّوس ، بند 41 ) . پس از كشته شدن كراسّوس مضامين نوشته‌هاى پلوتارك راجع به اين جنگ چنان است ، كه ذكر شد . اما در باب كشته شدن كراسّوس ، چون خود پلوتارك هم حس كرده ، كه اين روايت مصنوعى به نظر ميآيد و شلاق زدن ميراخوران باسب و راندن آن چگونه ميتوانست باعث جنگ شود ، در بند 42 اين كتابش گويد : ولى روايات موافق حدسيّاتى است نه اطلاعات صحيح ، زيرا از تمامى اشخاصى ، كه حاضر بودند ، بعضى هنگام جدال كشته شدند و برخى فرصت يافتند ، كه به طرف تپّه فرار كنند . بعد مورّخ مزبور گويد : پارتيها به زودى بعد از آنها به تپّه رسيدند و گفتند ، كه كراسّوس از جهت خيانتش بجزاى خود رسيد ، اما سورنا شما را دعوت مىكند ، كه بىترس نزد او رويد . پس از آن بعضى از تپه پائين آمده تسليم پارتيها شدند و برخى ، همين كه شب در رسيد ، بپراكندند . از اينها فقط عدّه كمى نجات يافتند ، زيرا بيشتر اشخاص را اعراب تعقيب كرده كشتند . گويند ، كه اين سفر جنگى براى روميها بمرگ بيست هزار و باسارت ده هزار نفر سپاهى تمام شد . سورنا سر و دست كراسّوس را نزد هيرود پادشاه ، كه در ارمنستان بود ، فرستاد و در همانوقت به سلوكيّه چاپارهائى روانه كرد ، كه باهالى بگويند ، او كراسّوس را زنده بدانجا ميبرد . بعد دبدبه غريبى تدارك كرد و اين طنطنه را بطور استهزاء جشن فتح خود خواند ( مقصود اين است ، كه ،

--> ( 1 ) - Pomaxarthe .